Thursday, November 8


حرفمو پَس می گیرم
چراشو بعداً میگم
I'm reaching my break point...

Wednesday, November 7


I am going to Fight my believes
And follow my
drea
M . . .
If you think I'm wrong,
You are more than welcome to prove it
I came a long way for this
And I'm not giving up this easy
Because I
DARE, and I CARE
For
Me
And for all of t
Hem

My weakness makes me strOnger,
Cause I don't use it as an excuse
But you make excuses for the facts,
which exist and you don't have the coura
Ge to change
although deep inside you want to..

That's exactly where we are di
FFerent.


Monday, November 5

شوری داشتم برای خودم

باوری، باری، حقیقتی

داشتم.

کلاغی که خبرهایم را می بُرد

همسایه ای که بوی عطرش دیوانه ام می کرد

روزنامه فروشی که رازم را می دانست

دوستی که از سر ِ کوچه بلند صدایم می کرد

درخت انجیری که بار ِ غُصّه ام را می کشید

کاجی که وقتی مُرد خاکش کردم

پسری که حسرت آغوشش بد به دلم ماند

کُنج اتاقی که از من نپرسید چرا تنهایی

آفتابی که جنبه نداشت

خوش بودم برای خودم


Sunday, November 4

در واقع فقط داشت دور اونجا راه میرفت و اولین چیزی که راجع به هر کس میدید و توجه ش رو جلب میکرد بلند میگفت.
بر عکس ِ من
اگه منم میخواستم فکرامو بلند بگم حتما دعوا میشد
ناتاشا بود اسمش، اصلا به قیافه درب و داغونش نمیومد
وقتی پرستاره صداش کرد شنیدم
کم کم داشت خلوت میشد
از اون خرتو خری ِ دو سه ساعت پیش که من اومدم خیلی بهتر بود
میدونستم الانه که بیاد سراغ من چون هیچکی دیگه نیست که بهش گیر بده
اصلا حوصله حرف زدن نداشتم
گوشه چشمم دیدمش که داره میاد به طرف من
زل زده بودم به مامور سکیوریتی که هی پای بیسیم ش یه چیزی میگفت و از اینور میرفت اونور که باهاش چش تو چش نشم
ولی دیگه دیر بود

-"Your glasses are purple"

يواش رومو برگردوندم اونور
يه کم نگاش کردم، هيچ حالتی تو صورتش نبود. خنثی بود انگار

-"It's blue!"
"It's purple from where I see"-

يه کم ديگه تو چشاش نيگا کردم، اونم همينطوری منو نيگا می کرد
نمی دونم چرا يه حسی بهم می گفت يه مشت بزن تو دهنش

انگار ديگه هيچکی نبود تو اين دنيا که من عصبانيتم رو سرش خالی کنم

يهويی دلم براش سوخت، ته چهرش يه برق محبت بود

رومو کردم يه ور ديگه بلکه ولم کنه

"?How are you"-

گفتم
: "I'm ok". از اين بداخلاق تر نمی تونستم باشم

"Good that's a good answer"-

می خواستم بگم حالا يعنی چی مثلا؟ به من چکار داری برو ولم کن!

هيچی نگفتم

داشتم تو دلم به پرستاره فحش می دادم که سه ساعته منو کاشته

همون موقع يه نفر از در اومد تو و ناتاشا بلافاصله روشو کرد اونور و رفت به طرفش
از شرش خلاص شدم.
...
احساس میکردم دیوارا از همه ور دارن میان به طرف من
با تمام وجودم دلم میخواست از اونجا برم

-"Bane...fesh?"
-"Yes"

کوچکترین انگیزهای برای تصحیح ِ پرستاره نداشتم
خودم اون اول که اَزَم پرسید اِسمِت شکل کوتاه تری نداره با قاطعیت گفته بودم نه
ناتاشا داشت از در میرفت بیرون، خیلی هم شاکی بود
یه فحشی هم به اون یکی پرستار لاغره داد
سوز بدی از لای در میومد
یکی از مامورهای سکیوریتی پشت سرش رفت بیرون که مطمئن شه برنمیگرده
منم پشت ِ سر ِ این یکی پرستاره رفتم


Saturday, October 20



i need